السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/ سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/ زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/ ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/ تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/ تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/ لرزه بر اندام من افتاده بود/

